لینکهای اهوازی

لینک


لینک


لینک


لینک


لینک


لینک

 باقی لینک اهوازی ها در ادامه...

ادامه نوشته

سلام

 

با سلام

دوستان ، این وبلاگ برای معرفی کلیه ی بلاگهایی تهیه شده که

اهوازی

هستند

هر کس تمایل داره بلاگش رو معرفی کنه می تونه در نظرات همین پست کامنت بگذاره تا ما لینکش رو به همراه معرفی برای عموم قرار بدیم

این وبلاگ

هر روز

 به روز خواهد شد

ضمن اینکه با کلیک روی ۱+ G  ما را در گوگل محبوب کنید

 
 

سفری به اهواز؛ شهری که دیگر نمی‌شناسمش!

سينا قنبرپور

images.jpg

نوروز و فرصت دید و بازدید‌های آن سفری متفاوت برای منِ خبرنگار اهل اهواز به شهر زادگاه خودم رقم زد. حالا دیگر به این توجه نمی‌کردم که عیدی کدام خاله، عمه، دایی و عمو باب دلم بوده است! به لباس‌های نوی عید هم نمی‌اندیشیدم. به طبیعت‌گردی‌هایی که با «پیک‌نیک» می‌خواندیمش هم توجهی نداشتم.

به تغییراتی توجه داشتم که احساس می‌کنم دیگر سبب به وجود آمدن یک اهوازی نظیر خودم را از بین برده است.
البته خوشبختانه کارون هنوز از میانه اهواز می‌خرامید و راه به خیلج همیشه فارس می‌برد. هنوز می‌شد نخل‌های تزیینی که از بقیه درختان شهر بلندترند را در محله‌های قدیمی‌تر اهواز یافت. هنوز پل سفید یا همان پلی که دو قوس فلزی دارد یا پل معلق بر کارون چشم‌نوازی می‌کند. هنوز دم ظهر که می‌شود می‌توان در جنوبی‌ترین نقطه شهر اهواز، بین پل پنجم و پل ششم، گاومیش‌ها را دید که تن به آب می‌سپارند و بسیاری مولفه‌های شهری دیگر، که زنده کننده خاطرات یک متولد و بزرگ شده اهواز هستند. اما گویی اتفاقاتی در این شهر افتاده است؛ اتفاقاتی که اهواز را برای منِ اهوازی غریب جلوه می‌داد. حالا گویی اگر کارون و آن مولفه‌هایی که گفتم نبود دیگر اهواز را نمی شناختم!

*محله‌هایی که دیگر نمی‌شناختمشان
تازه خبرنگار شده بودم که در یکی از جلسات شورای شهر اهواز برای تهیه خبر شرکت کرده بودم. اوایل پاییز 1379. در آن جلسه اعضای شورای شهر تصمیم گرفتند که اجازه ساخت در ارتفاع را بدهند، حال با خود همه‌ای زمزمه می‌کردم که ای کاش این تصمیم گرفته نشده بود و ای کاش به عنوان یک خبرنگار بر سر آن جنجالی به می‌شد و اجازه آپارتمان سازی در اهواز به این سبک و سیاق داده نشده بود. اهواز در زمان جنگ به شدت وسعت یافته بود و در هر دو سوی کارون پهن شده بود. این همان استدلالی بود که آن زمان در جلسه شورای شهر اهواز موجب رای آوردن  ساخت و ساز در ارتفاع شد. در حالی که می‌شد از الگوهای خارجی که مردم اهواز خوب می‌شناختنش بهره برد. هم شرکت نفت و هم سازمان آب و برق خوزستان در این استان خانه‌های سازمانی بسیاری ساخته بودند. الگوی شرکت نفت که کلاس‌بندی سکونت به شیوه انگلیسی بود و الگوی سازمان آب و برق خوزستان هم آمریکایی. در هر دو نوع، خانه‌هایی با متراژ کم ، متوسط و زیاد طراحی و ساخته شده بود. بدون توجه به الگوهایی که مردم خوزستان با آن همخوانی داشتند مجوز ساخت و ساز در ارتفاع صادر شد. حال که یک دهه از صدور این مجور می‌گذرد دیگر نمی‌توانید درباره معماری خانه‌ها و آپارتمان‌های اهواز چیزی بگویید. همه آنها با همان مصالح و نقشه‌ای ساخته شده که مثلا در تهران ساخته شده. همه آنها نماهایی با شیشه‌های آبی، سبز و حتی مشبک دارند که مشخص نیست با توجه به شدت گرما و نور در اهواز چگونه مردم حاضرشدند در این سکونتگاه‌های جدید ساکن شوند. حال وقتی وارد آپارتمان‌های اهواز می‌شوید با نشانه‌هایی مواجه می‌شوید که همگی پیام‌هایی از تعارض‌های ناشی از زندگی قبلی مردم و زندگی آپارتمانی که اصلا برای مردم اهواز سنخیتی نداشته دارد.
از پخش بودن همه کفش‌ها و دم‌پایی‌های یک واحد آپارتمانی در راه پله‌ها که بخش مشاع ساختمان هستند گرفته تا مدل صحبت کردن که باید تفاوت قائل بود بین زندگی در یک خانه ویلایی و با حیاط بزرگ و یک آپارتمان 75 متری. قبلا اگر خانواده‌ها به صورت متمرکز پدر و فرزند و نوه در یک واحد مسکونی زندگی می‌کردند دستکم یک حیاط و اتاق‌هایی متعدد بود که بتوان تفکیک‌هایی قائل شد. اینک فضاهای موجود در یک آپارتمان 75 متری و حتی بیشتر از آن محدود به یک سالن بزرگ است که حکم حال را هم دارد و آشپزخانه‌ها هم بلااستثنا به شیوه اُپن طراحی شده است.
برای همین وقتی به زمان بزرگ شدن خودم و حال فرزندان کنونی اهوازی می‌اندیشم دلم می‌گیرد. با وجود سال‌های جنگ و ناآرام بودن خوزستان وقتی در خیابان‌های هر یک از محله‌های اهواز قدم می‌زدی می‌توانستی خانه‌هایی را بیابی که هویت داشتندو خانه‌هایی که شاید از یک الگوی خاص در ساختنشان بهره برده شده بود اما با بسیاری مولفه‌های فرهنگی در زندگی مردم همخوانی داشت. برای نمونه اگر خانه‌هایی بود که به شیوه‌های آمریکایی و انگلیسی بخشی مثلا تحت عنوان «boyroom»* داشتند یا محلی برای اقامت خدمتکار خانه‌های شخصی بسیاری بودند که فضاهای مختلف و تعریف شده داشتند. اساسا ساختن خانه گویی برای سازندگان مفهوم دیگری داشته است.
حالا در اهواز که چرخی می‌زنم می‌بینم بسیاری از محله‌ها که جدید ساخته شده‌اند با بسیاری محله‌های دیگر تفاوتی ندارند. همه آپارتمان‌هایی هستند که معمولا در نمایشان تراس با شیشه مشبک یا رنگی جدا شده است و همگی آشپزخانه اُپن و دو اتاق دارند. وارد همه این مجتمع‌ها که می‌شوی در نمایشان یک نام انگلیسی هم به چشم می‌خورد که گویی به عادتی بین سازندگان تبدیل شده که حتما ساختمان را نامگذاری کنند گویی شاهکار هنری خلق کرده‌اند!
وارد محوطه ساختمان هم بشوی نخستین چیزی که به چشم‌می‌آید ردیف پمپ‌های قرمز و آبی رنگ آب است. آب فشار ندارد و برای انتقال آن به طبقه اول هم حتما باید پمپ به کار گرفت!
*مصالح ساختمانی و نقش آنها در منظره ساختمان‌ها
شاید پیشرفت تکنولوژی سبب تغییرات بسیاری در مصالح ساختمانی شده باشد تا آنجا که دیگر مصالح ساختمانی به کار گرفته شده در دو یا سه دهه قبل امروز کاربردی نداشته باشند اما عناصر و مصالحی که در ساختمان‌ها به کار گرفته می‌شد اهواز امروز و اهواز دیروز را از هم متمایز می‌کند. به هر حال اهواز هنوز گرم است و هنوز شرجی‌هایش در فصل «خرماپزان» نفس می‌برد. در چنین شرایطی هیچ کدام از عناصر به کارگرفته شده در ساخت خانه‌ها متوجه این مهم نیست. از تعبیه پنجره‌ها گرفته که به دلیل نداشتن سایه‌بان یا چیزی مشابه آن منجر به آن شده که شیشه‌های ضد نور رنگی به کار گرفته شود تا جنس سنگ‌های به کار رفته در نما. از قدیم شنیده‌بودم که سنگ سفید گرما را کاهش می‌دهد حال اما کمتر از سنگ سفید در نمای ساختمان‌ها استفاده می‌شود. آجرسه‌سانت و آجر قرمز هم به فراموشی سپرده شده‌اند.

*غیبت نشانه‌های هویت‌ساز در محله‌های جدید
از نظر خیابان‌بندی و آرایش خیابان هم کمتر می‌توان فضای سبزی را نظاره کرد که با اهواز سال‌های یک دهه قبل‌تر هم همخوانی داشته باشد. قبلا اگر در «گلستان» یا «بوستان» اهواز بودی و عکسی می‌گرفتی می‌شد از سایر محله‌ها تشخیصش داد. کما اینکه هنوز اگر در محله کارکنان شرکت نفت یعنی «نیوسایت» بروی و عکسی بگیری می‌توان محل عکس را تشخیص داد. اما حالا اکثر شهرک‌های جدیدی که ساخته شده‌اند بدون هویت هستند. همه‌اش مثل هم شده است. همه آپارتمان‌هایی با آنچه شرحش رفت و همه با فضاهای پر شده از چند نوع درخت و درختچه که مشخص نیست چرا برای این منطقه انتخاب شده‌اند. حتی کمتر از درخت اکالیبتوس در فضاسازی‌های شهری خبری هست که اهوازی‌ها به درخت بید هم از آن نام می‌برند  و زمستان‌ها برگ آن را در آب روی بخاری می‌گذاشتند تا باعث ضدعفونی شود.
در یک کلام اینکه نه معماری و نه فضای سبز و نه هیچ مولفه دیگری وجود ندارد که هویت یک محله را از بقیه محله‌ها متمایز کند. حالا برای من دلگیر است که می‌بینم از محله «کیانپارس» و خانه‌های خیابان «میهن» دیگر اثری باقی نمانده است و تمام محله‌ها خانه‌های ویلایی زیبایشان را به آپارتمان‌هایی نظیر هم داده‌اند. حالا تنها در بخشی از «امانیه»، «خرمکوشک»، «24متری و 30متری» یا یکی دو محله دیگر می توان از آن هویت محله‌ای با مولفه‌های شهری یادگارهایی دید. شاید بافت «زیتون‌کارگری» خیلی بهتر از «زیتون کارمندی» و «ملی‌راه» خود را حفظ کرده باشد زیرا این دو نیز قربانی نوسازی‌هایی شده‌اند که عملا بدون هویت پیش رفته‌اند. آن زمان‌ها که بچه‌تر بودیم حتی می‌شد فهمید که در کدام محله ساکنان بیشتر از چه قوم و فرهنگی ساکنند. نمی دانم خوب بوده یا نه ولی دستکم برای ما منجر به نوعی آمادگی بود که اگر در محله «لشگر»، «کمپلو» و یا «کیان» حاضر می‌شویم چه تفاوت‌هایی با «کیانپارس» ، «امانیه» و مثلا «پادادشهر» دارد.
در یک کلام شهرداری اهواز به ویژه در دهه اخیر با ساخت و سازهای جدید عملا مولفه‌های هویت‌ساز را از شهر گرفته است!

*تلویزیون و مخدوش شدن روابط انسانی!
در همه دید و بازدید‌های نوروزی گویا اهمیت دید و بازدید از بین رفته بود. شاید این تجربه در سایر نقاط کشور هم رقم خورده باشد. اما برای من جالب بود که در همه دید و بازدید‌ها تلویزیون روشن بود و همه هم حرف می‌زدند ولی باز هم تلویزیون روشن بود. گاهی به سبب جمع شدن فامیل به دور هم تعداد افراد حاضر در یک خانه بسیار زیاد می شد تا آنجا که باید تن صدا را بالا می‌بردی تا به مخاطبت صدا برسد. با این حال باز هم تلویزیون روشن بود بدون آنکه مخاطب خاصی در آن جمع داشته باشد. گویا روابط انسانی رنگ باخته و آن چیزی که اهمیت داشت برنامه‌هایی بود که اکثر قریب به اتفاق آنها چندین بار هم تکرار می‌شد.
***
* بوی روم «boyroom»؛ بخشی از خانه‌های شرکت نفت به ویژه در محله «بریم» در آبادان که به کارمندان و کارمندان عالی‌رتبه برای اقامت تحویل می شد بوده است. گویا انگلیسی‌ها که در آن زمان مستخدم هندی داشتند و به او پسر خطاب می‌کردند آن بخش از خانه که هم سرویس بهداشتی و هم جایی برای پخت و پز داشت را به او برای اقامت می‌دادند.

محله هاي اهواز - زيتون كارمندی

  زیتون کارمندی در ناحیه شمال شرق رودخانه کارون واقع شده و یکی از محله‌های قدیمی اهواز است که اساساً توسط شرکت ملی نفت برای کارمندان این شرکت بنا گردید و چون محلهٔ دیگری نیز با همین نام برای کارگران تأسیس شده بود برای تفاوت قائل شدن بین آنها، محله اول را زیتون کارمندی و دیگری را زیتون کارگری نامیدند. امروزه منازل این محله واگذار گردیده و ساکنین آن مشاغل مختلف دارند لذا مردم اغلب آنرا با نام زیتون بدون پسوند ذکر می‌کنند. این محله از غرب به ملی راه و از شمال به کوی ملت و از جنوب به نیوسایت و از شرق به بلوار پاسداران محدود می‌شود. از جمله خیابان‌های زیتون می‌توان خیابان‌های اصلی زیتون، فاطمی، کمیل، حجت، زمزم، زاهد و زمرد را نام برد.

تصویر ماهواره ای پارک زیتون کارمندی

     زیتون کارمندی محله ای است زنده و پویا و مستقل در عین حال گران.در سال های اخیر به دلیل آپارتمان سازی جمعیت آن فزایش یافته و بخش غربی ( از پارک تا فلکه ی سنگر ) رونق جشم گیری یافته است.پارک زیتون از زیباترین پارک های اهواز می باشد.

محله های اهواز - امانیه

  امانیه یکی از محله‌های شهر اهواز در جنوب ایران است.

     امانیه در غرب رود کارون حد فاصل پل لشکر تا فلکه ی دانشگاه از رود کارون تا ریل قطار و لشکرآباد از قدیمی‌ترین محلات شهر اهواز است. در این قسمت از شهر اکثر ادارات دولتی مستقر هستند. کاخ استانداری، فرمانداری، اداره دارایی، اداره ثبت کل وثبت احوال، آموزش وپرورش، ایستگاه راه‌آهن، بیمارستان رازی، ورزشگاه تختی و دانشکده ادبیات و زبان خارجه دانشگاه جندی شاپور.

     امانیه از قدیم ازمحلات تفریحی و گردشگری شهر اهواز بوده‌است. از جمله می‌توان از بلوار ریورساید و پارک جزیره، پارک سه‌دختران، استخرهای شهرداری، راه‌آهن و طوبی، رستوران گل‌های داوودی و پارک راه‌آهن و کارخانه نوشابه سازی زمزم نام برد.

     پل های سفید ، سوم ، پنجم و هشتم اهواز در اين محله قرار دارند.

علی ابن مهزیار اهوازی معروف به علی مهزیار

علی ابن مهزیار اهوازی که در قرن سوم ه. ق می زیسته است ، از فقها ، محدثان و دانشمندان معروف شیعه و از اصحاب امامرضا(ع) ، امام جواد(ع) ، امام هادی(ع) و امام حسن عسکری (ع) بوده و احکام دینی را نزد آنها فرا گرفته و در برخی از مناطق ، بخصوص در اهواز به عنوان نماینده ایشان بوده است .

      علی ابن مهزیار از مردم دورق (شادگان امروزی) بود که بعداً در اهواز ساکن شد . محل تولد ایشان منطقه هندیجان می باشد ولی با توجه به اینکه در قرن سوم هـ.ق هندیجان از توابع شهر دورق بود لذا او را اهل دورق معرفی کرده اند .

      پدر وی مذهب نصرانی داشت و سپس مسلمان شد و علی نیز به تبعیت از پدر در نوجوانی مسلمانگردید . براساس برخی روایات وی در زمان امام حسن عسکری(ع) وفات یافته است . بنابر روایات تاریخی هنگامی که مأمون خلیفه عباسی دستور داد تا امام رضا (ع) به عنوان ولی عهد او از مدینه عازم خراسان شود امام (ع) در مسیر حرکت خود در روز شانزدهم صفرسال 201 هـ.ق وارد اهواز شد و چند روزی در این شهر توقف نمود .

      بعداً در محل اقامت امام(ع) مسجدی به نام مسجد الرضا(ع) بنا گردید که علی ابن مهزیار وصیت کرد پس از مرگاو را در مسجد مذکور دفن کنند . در قسمت غربی بقعه وی و پیوسته به مقبره سالنی وجود دارد که احتمالاً همان مسجدی است که به آن اشاره شد

مرقد علی ابن مهزیار اهوازی

شب هاي اهواز

 شب هاي اهواز از قديم هم رويايي بودند.به ويژه تابستان ها كه يكي از بهترين لذت ها خوابيدن در حياط يا پشت بام خانه ها بود.بگذريم  كه چندسالي است هوا آن قدر گرم شده كه اين لذت از ما اهوازي ها گرفته شده است.هفته ي گذشته هوا گرم شد.گرماي هوا هم كم كم داشت آزار دهنده مي شد ولي شب ها نسيم خنكي مي آمد پر از عطر شب بو و لگاح.خودمانيم! شب هاي اهواز حرف ندارد.

خوب : لب كارون ، چه گلبارون!!

     نمي دانم اگر مرحوم نعمت الله آغاسي زنده بود الان در باره ي لب كارون چه مي گفت.احداث فضاي سبز حاشيه رودخانه ي كارون با همين وضعيت پيش برود مي توان اميد داشت تا چند سال آينده يك جاذبه ي توريستي آبرومند و يك محل مناسب براي نشستن دلدارون!!! مي توان در اهواز داشت.

متوسط : باز هم زباله

     اگر كسي توانست پاسخ بدهد كه زمان دقيق جمع آوري زباله در اهواز چه ساعتي است ؛ جايزه مي گيرد.شهرداري چند ماه پيش با كلي تبليغات اعلام كرد كه شهروندان محترم زباله هاي خود را ساعت ۲۱ دم در خانه هايشان گذارند.خيلي از مردم هم انجام دادند.ولي خبري از جمع آوري زباله در ساعت ۲۱ نيست كه نيست.

ضعيف : باز هم استاديوم غدير اهواز

     ورزشگاهي كه بعد از ۲۰ سال تلاش با وقفه!!! براي افتتاحش عالي ترين مقام اجرايي كشور را به اهواز كشاندند؛ظاهراً قرار است ۲۰ سال آينده در آن مسابقه برگزار شود.اتفاقاً براي ثبت در كتاب ركوردهاي گينس هم خوب است.

محله هاي اهواز - كمپلو

کمپلو یکی از محله‌های اهواز است که قسمت غربی آن واقع شده‌است و توسط خیابان انقلاب به دو منطقهٔ کمپلوی شمالی و جنوبی تقسیم می‌شود که از شرق به لشكرآباد و پل راهنمایی و رانندگی و از غرب به خیابان شیخ بهایی و چهار راه شیخ بها محدود می‌شود.

این منطقه قدمتی بیش از ۵۰ سال دارد و از محله‌های قدیمی شهر اهواز به حساب می‌آید که درابتدا اردوگاه نظامیان آمریکایی بوده و نام کمپلو نیز از آن نشات گرفته شده‌است. در زمان پیش از انقلاب با نام کوی شاه نیز از آن یاد می‌شده که امروزه به كوي انقلاب تغییر پیدا کرده‌است.

منطقهٔ کمپلوی شمالی که از سوی شهرداری لقب شهر سالم را گرفت و طرحهایی مثل طرح تفکیک و بازیافت زباله به صورت آزمایشی از این منطقه شروع شد و هم اکنون مراحل پایانی نصب فيبر نوري را مي گذراند.

تاریخچهٔ نام کمپلو

کمپلو محل اسکان لهستانیهای جنگزده و رانده شده جنگ دوم جهانی بوده که درشمال ایران انزلی تهران مشهد و در جنوب اهواز در مدت جنگ دوم اسـکان داده شدند در حقیـقت کلمه کمپلو مخفف camp polonia بوده که مخفف گردیده است در منابع آمریکائی ولهستانی در خصوص این کمپ اشاراتی وجود دارد جالب است که این جنگزدگان بصورت خانوادگی بوده اند و فرزندانی در آن ایام در کمپلو بدنیا آورده اند. در سال پایانی جنگ به سمت عراق واز آنجا برای جنگ نهائی به فلسطین لبنان وآفریقااعزام گردیدند. کمپ مورد نظر توسط انگلیسیها برای آنان احداث و توسط آمریکائیها مدیریت شده است ودر پایان جنگ دوم 1945 منحل می گردد.

محله هاي اهواز - باغ معين

   

  محله باغ معین که از پشت بيمارستان جندي شاپور (بیمارستان امام خمینی(ره)) آغاز شده و به موازات خیابان بیست و چهار متری تا پشت سينما ساحل ادامه می‌یابد یکی از محلات زیبای اهواز می‌باشد. این محله به تعدد درختان گل کاغذی که اکثرا رنگ صورتی دارند شهره‌است. این محله از یک سو به خیابان ۲۴ متری و از سوی دیگر به رود كارون منتهی می‌شود. به همین علت نیز در انتهای برخی از کوچه‌ها خاکریزهای آجری ساخته شده تا به هنگام بالا رفتن دبی رودخانه آب وارد این محله‌ها نشود. البته این اتفاق یکبار در اواخر دهه ۱۳۴۰ خورشیدی افتاده‌است و وضع بگونه‌ای بوده که اهالی بومی با قایق در کوچه‌ها تردد می‌نموده‌اند. نزدیک بودن این محله به پل سياه که جهت تردد قطار از روی کارون می‌باشد موجب خسارات زیادی به هنگام وقوع جنگ ایران و عراق به این محله شد، زیرا عراق قصد کور کردن این راه ارتباطی بسیار مهم را داشت و بارها و بارها به قصد نابودی پل حمله‌های هوایی نمود که ناکام ماند و جز در ابتدای جنگ که بصورت دوره‌ای این پل را از کار انداخت دیگر چنین اتفاقی رخ نداد. به طبع آن محله باغ معین نیز از حملات بی نصیب نمی‌ماند.

وجه تسمیه باغ معین بنا بر روایات مختلف فرق می‌کند. برخی معتقدند در زمان رضاشاه پهلوی شخصی به نام تيمسار معینی (اهل شهر بوشهر) در اینجا باغ بسیار عظیمی داشته که مملو از درختان خرما بوده و در جوار آن به وفور كاهوكاري نیز می‌شده‌است. تیمسار معینی فوت می‌کند و باغ بزرگ او تفکیک می‌شود. اما نامش همچنان بر این منطقه باقی است. یکی از علل سر سبزی این قسمت نیز به وجود یک بند باستانی انحراف آب در حوالی محل احداث کنونی پل سیاه باز می‌گردد. این بند که سالیان دراز آب کارون را به دو ساحل رودخانه منحرف کرده و موجب آبیاری باغات می‌شده باعث سرسبزی و ایجاد باغات شاداب شده بوده همچنان نیز باقی است. بدین ترتیب که پایه‌های پل سیاه روی بقایای این بند واقع شده. ناصرخسرو در سفرنامه معروف خود شهر اهواز را شهری چنان سرسبز توصیف می‌کند که درختانش سایه دایمی بر سر او همسفرانش گسترانیده بوده‌اند بگونه‌ای که تا پایان شهر وی نور آفتاب را ندیده‌است.

تصاویری از اهواز قدیم


                پل سفید (پل معلق ) اولین پل معلق ایران








هنرستان نفت




پل سفید، اولین پل معلق ایران

ثبت در آثار ملی ایران

این اثر در تاریخ ۱۳۷۸/۰۸/۲۶ با شمارهٔ ثبت ۲۴۹۳ به‌عنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است 

پل سفید اهواز یا پل معلق نام یکی از پلهای شهر اهواز می‌باشد که یکی از نمادهای شهر اهواز محسوب میگردد. این پل در سال ۱۳۱۵ ه.خ بر روی رودخانه کارونساخته شده‌است. این پل دارای دو قوس بتنی ۱۲ و ۲۰ متری است. مهندسی آلمانی به اتفاق همسر مهندسش شروع به ساختن ساختمان این پل کرد و کار را تا مرحله سوار کردن یکی از هلالی‌ها با موفقیت پیش برد، ولی انگلیسیهای حاکم بر شرکت نفت در آن زمان لوازم و ادواتی که در اختیار سازنده پل گذارده بودند از جمله جرثقیلی که با آن هلالی اول را بالا کشیده و مهار کرده بود، پس گرفتند که این عمل انگلیسی‌ها باعث دق کردن و مرگ مهندس آلمانی، سازنده پل شد. ولی بعد از چندی، سرانجام زن مهندس آلمانی با ابتدایی‌ترین وسایل ممکن آن زمان و بکار گرفتن چند دوبه بجای جرثقیل، هلالی دوم را بر اسکلت پل سوار کرد و ساختمان آنرا بپایان رسانید و پل را آماده تحویل و بهره‌برداری کرد.

ادامه نوشته

گزارش تصویری تأسف انگیز از منطقه گاومیش‌آباد اهواز

فکر نکنید این جا خیلی دور است! آن طرف رودخانه، روبه‌روی همین منطقه مسکونی گلستان، روبه‌روی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، از این طرف رودخانه نمی‌بینیمش ولی هست، تکه‌ای از شهر اهواز، تکه‌ی تکه‌پاره‌ای از اهواز، گاومیـــــــــــــــــــــــش‌آباد

فکر نکنید این جا خیلی دور است! آن طرف رودخانه، روبه‌روی همین منطقه مسکونی گلستان، روبه‌روی دانشگاه علوم پزشکی جندی شاپور اهواز، از این طرف رودخانه نمی‌بینیمش ولی هست، تکه‌ای از شهر اهواز، تکه‌ی تکه‌پاره‌ای از اهواز، گاومیش‌آباد.

ادامه نوشته

توصیف عمومی .:کیانپارس:.

 

 

 

کیانپارس از معروف‌ترین محلات اهواز است که به مرور زمان به صورت یکی از محله‌های اعیان‌نشین شهر در آمده‌است

این منطقه در غرب کارون و حد فاصل پل سیاه تا پل سوم واقع شده‌است. در سال‌های اخیر آپارتمان سازی چهرهٔ این منطقه را دگرگون کرده‌است. شب‌های جمعه، کیانپارس محل قرار بسیاری از جوان‌های اهوازی است.

محلهٔ کیانپارس دارای ۳ میدان (فلکه) اصلی و ۲۰ خیابان معروف (شرقی و غربی) است. خیابان‌های شرقی سمت رودخانه بوده و خیابان‌های غربی سمت راه آهن و هم‌جوار کیان آباد می‌باشند. بلوار اصلی کیانپارس شهید چمران نام دارد که به بلوار شهید مدرس و نمایشگاه دائمی منتهی می‌شود. از مدارس مشهور این منطقه دبیرستان پاسارگاد است که پیش از انقلاب مدرسه آمریکاییان بوده‌است و پس از انقلاب با نام دبیرستان کاشانی به فعالیت خود ادامه می‌دهد. همچنین مراکز دخترانه و پسرانه سمپاد (تیزهوشان) با نام فرزانگان و شهید بهشتی نیز در خیابان ۲۰ غربی واقع است که می‌توان گفت بهترین مدارس سطح استان خوزستان می‌باشند.

قیمت املاک در کیانپارس از دو جنبهٔ مسکونی و تجاری به نسبت دیگر نقاط اهواز بالاست. یکی از معروف‌ترین بازارها یا پاساژهای کیانپارس که در انتهای آن قرار دارد بازار مرو است . قسمت شرقی (سمت رودخانه) کیانپارس از نظر تجاری و قسمت غربی آن بیش‌تر از جنبهٔ مسکونی مورد توجه‌است.

کیانپارس یک پارک به نام گلچهره دارد که در سال ۱۳۷۴ تأسیس شد. مساحت پارک ۴٬۰۰۰ مترمربع است و محل آن خیابان ۱۸ است و پارکی دیگر به نام کوثر دارد که در سال ۱۳۷۲ احداث شد و مساحت کل آن ۱۲٬۴۰۰ مترمربع و محل آن فلکه اول است. انتهای خیابان‌های شرقی به خیابانی کنار رودخانه منتهی می‌شوند که جاده ساحلی نام دارد و اطراف آن محلی برای تجمع خانواده‌ها و جایی مانند پارک است. این جاده به پل هفتم ختم می‌شود.

مركزخريد برج كيانپارس واقع در نبش خيابان ۱۴ غربي يكي از مراكز خريد در اهواز است كه در سال ۱۳۸۱ افتتاح گرديد. کیانپارس بهترین منطقه ی مسکونی و حتی تجاری اهواز است. جاده ساحلی کیانپارس به 2 بخش "جاده ساحلی" و "پارک دولت" تقسیم می شود که اولی(جاده ساحلی) محل تجمع جوانان و به طور کلی مجرد ها و پارک دولت نیز پارکی خانوادگی می باشد. در کناره ی جنوبی پل هفتم نیز رستوران ونیز قرار دارد که آنجا نیز پاتوق بعضی دیگر از جوانان می باشد.اهوازی ها وقت خود را با ماشین سواری و گلف و اسب سواری و خرید کردن و خوردن می کنند.

آشنایی با تاریخچه ی اهواز

 

اهواز جمع كلمه ي عربي هوز ( همان خوز ) است .

نام قديم آن هرمزد اردشير و پس از آن به سوق الهواز و در اواخر به ناصري موسوم شد.

مركز استان ششم . بر دو طرف رود كارون و خط آهن سر تا سري قرار دارد . شهري است جديد كه بر خرابه هاي قديم احداث شد .طبق سرشماري 1345 هجري شمسي 206375 تن جمعيت داشت.

اهواز را بعضى با شهر اگينيس كه استرابون از آن نام برده منطبق دانسته‌اند، ليكن احتمال راجح آنست كه اهواز در محل شهر قديم تاريانا كه نئارخوس در مسافرت خود به خليج فارس در كنار آن لنگر انداخت قرار گرفته و اردشير اول ساسانى تاريانا را از نو بنا نهاد و آنرا هرمزداردشير نام كرد. در عصر ساسانيان اين شهر علاوه بر نام مذكور به نامهاى «رام شهر» و «شهررام» ناميده ميشد.

اردشير سد بزرگى بر كارون بنا نهاد و در عصر وى و جانشينانش اين شهر رونق و اعتبار فراوان داشت و بجاى شوش پايتخت سوزيانا يا خوزستان گرديد. پس از تصرف اين شهر بدست مسلمانان عرب آنرا اهواز يا سوق‌الاهواز نام كردند يعنى بازار يا سرزمين خوزيها. اين هوزيها يا خوزيها در آغاز نام يك قبيلهء جنگجو بود كه در اين ناحيت سكونت داشت. كه بعدها همين سرزمين را به نام آنان خواندند

در دوران امويان و عباسيان نيز اين شهر اعتبار و رونق فراوان داشت و مركز زراعت نيشكر بود تا زمان فتنهء صاحب‌الزنج يعنى اواخر قرن سوم. ه‍ . ق. كه رو به انحطاط گذاشت بعدها در آبادى آن كوششها شد ولى بر اثر خراب شدن سد بزرگ آن ديگر معمور نشد و به معنى واقعى خراب گرديد. در عهد قاجاريه (از زمان ناصرالدين‌شاه ببعد) آنرا ناصرى و ناصريه ناميدند ولى از شهريور 1314 ه‍ . ش. بتصويب هيأت وزيران اهواز ناميده شد. معادن نفت در آن ناحيه در اوايل قرن بيستم دوباره بدانجا آبادى و رونق داد چنانكه هم اكنون يكى از شهرهاى درجه اول ايران و مركز استان ششم يعنى خوزستان است.

عکس- اهواز

 

پل سفید، اهواز- مهر ماه 


 

پل سفید، اهواز- مهر ماه 




پل سفید، اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷


پل سفید، اهواز- مهر ماه ۱۳۸۷





 

خوزستان ، مهد فرهنگ و هنر

استان خوزستان به سبب تاریخچه پرشکوه و بلند بالا اش در بین ایرانشناسان به "زادگاه ملت" نام گرفته است .
خوزستان سرزمین دیگری است ؛ دنیایی متفاوت همراه با ویژگیها و تنوعات خاص ، سرزمین نجابتهای برهنه با آفتابی داغ و سوزان که گرمابخش حیات ، منشاء صفا ، صمیمیت و خونگرمی جنوب و جنوبی هاست . خوزستان یا « شکرستان » از دیرباز مهد تمدن و فرهنگ بوده و قابلیتهای سرشاری در این زمینه داشته که تاریخ ،.....
ادامه نوشته

محله های اهواز - کوی باهنر

شهرک شهید باهنر دارای ۷ منطقه وهر منطقه دارای ۵ الی ۶ خیابان می‌باشد. و در سال ۱۳۶۱ اولین ساکنان در آن سکنا گزیدند. این شهرک که به شهرک فرهنگیان نیز شهرت دارد توسط تعاونی مسکن فرهنگیان اهواز احداث و تحویل پرسنل گردید. و به مرور زمان ساکنان اصلی (فرهنگیان) خانه‌های خود را واگذار کردند.

     آرام‌ترین منطقه در بین این ۷ منطقه منطقه ۱ می‌باشد.در منطقه ۱ تمامی خانه‌ها دو خوابه می‌باشند و هر خانه حدود ۲۰۰ متر مساحت دارد. منطقههای ۲-۳-۵-۶و۷ دارای خانه‌های ۳ خوابه به مساحت ۳۲۰ متر می‌باشند. در سالهای اخیر با بالا رفتن قیمت زمین بعضی از ساکنین اقدام به تخریب خانه‌های ویلایی نموده و آپارتمان سازی در این کوی نیز مانند سایر مناطق اهواز رونق گرفته‌است. به علت نزدیکی به شرکت صنایع فولاد هوای این منطقه از شهر به نسبت از سایر مناطق آلوده تر است به طوریکه گاهی اوقات براده‌های آهن و ذرات گوگرد به صورت گرد سیاهی در حیاط منازل به راحتی قابل رویت است.

     خانه‌های این منطقه بسیار محکم و در مقابل زلزله‌ای به قدرت ۸ ریشتر نیز مقاوم می‌باشند. در ساخت این خانه‌ها از بتن مسلح و شبکه‌های بافته میل گرد استفاده شده‌است که تمام خانه‌های یک بلوک که معمولاً ۱۵ خانه به هم چسبیده‌است به صورت شبکه‌های از بافت میل گرد به هم متصل هستند. وجود دیوارهای بتنی علی رغم اینکه باعث استحکام خانه‌ها شده‌است اما در برابر گرما و سرما عایق نبوده و این خانه‌ها در تابستان بسیار گرم می‌باشند. این محله علی رغم وسعت نسبتا زیاد بازارچه متمرکزی ندارد و در هر خیابان چند مغازه وجود دارد و مردم برای تهیه اغلب نیازهای خود به جز میوه و مواد غذایی ناچار به مراجعه به بازارهای اصلی شهر می‌باشند.

دانشكده ي سه گوش اهواز - دانشكده ي ادبيات و زبان هاي خارجي

 يكي از خوانندگان محترم اطلاعاتي در خصوص دانشكده ي سه گوش و ساختمان دارايي مي خواست.به روي چشم اين مطلب را در مورد دانشكده ي سه گوش پيدا كردم در خصوص ساختمان دارايي هم اگر مطلب پيدا شد آن هم به روي چشم :  

   در سال 1309 هجری شمسی در پی تصمیم رضاخان برای تاسیس بانک های جدید از یک مدرسه معماری در آلمان به نام باهاوس درخواست شد تا روی معماری بومی خوزستان مطالعه و در نهایت طرح معماری بنای دانشکده سه گوش فعلی را پیشنهاد کند. پس از انجام مطالعات گروه معماران آلمانی بر روی معماری آجری دزفول و شوشتر در نهایت طرح ساختمان دانشکده سه گوش را که در آن زمان متعلق به بانک ملی بود به همراه طرح ساختمان راه آهن و ساختمان های مسکونی بانک ملی در سال 1315 تهیه شد و به تصویب رسید. ساختمان سه گوش با همکاری مهندسان و معماران ایرانی و آلمانی ، مقارن با احداث پل معلّق فلزی اهواز که خود از شگفتی های پل سازی فلزی در روزگار خویش محسوب می گردید، احداث شد. این ساختمان در ابتدا متعلّق به بانک ملّی بود وسپس محل استقرار استانداری، فرمانداری و شهرداری اهواز گردید و بعدها با توجه به نیازشدید دانشگاه جندی شاپور، برای محلّی جهت استقرار دانشکدة پزشکی ، به بهای تمام شدۀ آن، به مبلغی معادل یک ششم ارزش روز خود با اقساط سه ساله به دانشگاه فروخته شد وسند آن بین بانک ملی و نمایندۀ دانشگاه به تاریخ مهرماه1336 امضا شد .

     طراحی این ساختمان در اصل آلمانی می باشد و از کاشیکاری های طراحی اسلامی و طاق های بلند درآن بهره گرفته شده و سبک کاشی کاری و آجرکاری آن و کارهای تزییناتی که با آجر انجام گرفته در حال حاضر منسوخ شده و این بنا نگینی در دل بناهای شهر اهواز است.

     ترمیم جزیی دانشگاه پس از پایان جنگ تحمیلی انجام شد.این دانشکده در نقطه ای بسیار مناسب با چشم انداز معماری زیبا و رو به رودخانه کارون واقع شده است که به عنوان یکی از نمادهای شاخص فرهنگی شهر اهواز محسوب شود .

پل نهم اهواز

     پل نهم اهواز كه خيابان ۱۸ متري چهارم كيان آباد را به بلوار منتهي به فلكه ي فرودگاه را متصل مي كند در حال ساخت است و انشاالله گوش شيطان كر در سال ۹۲ به بهره برداري مي رسد.            

     پل نهم به صورت دو پل جداگانه و در كنار هم ساخته خواهند شد كه طول كل اين دو پل برابر با 980 متر خواهد بود و با ساخت و تكميل آن ارتباط آسان مناطق ملي راه و كيانپارس اهواز برقرار خواهد شد.

     با توجه به اينكه هم اكنون ترافيك مناطق كوروش، ملي راه و ترافيك ورودي مسجدسليمان ، شوشتر، رامهرمز، لالي و ايذه تنها از طريق پل سوم و مسير فلكه نخل ميسر است و اكثر اوقات به دليل ازدحام ترافيك انسداد مسير رخ مي دهد با احداث پل نهم اين گره ترافيكي به طور كامل مرتفع خواهد شد.

     اين پل به صورت تمام بتني و پيش تنيده خواهد بود كه دهانه اصلي آن به طول 151 متر و از نوع باكسي پيش تنيده خواهد بود كه بر روي قسمت اصلي رودخانه احداث كه در نوع خود در كشور بي نظير و براي اولين بار با چنين دهانه اي و سازه اي ساخته مي شود.همچنين براي نخستين بار است كه بر روي رودخانه كارون پلي ساخته خواهد شد كه هيچ گونه پايه اي در رودخانه قرار نخواهد گرفت و كليه مسايل هيدرولوژي و مهندسي رودخانه به طور كامل در اين طراحي در نظر گرفته شده است. در مسير طرفين اين پل نيز تقاطع هاي غير همسطح پيش بيني گرديده كه اتصال اين پل را به طور كامل با جاده هاي ساحلي طرفين پل برقرار خواهد نمود. جاده هاي طرفين پل به صورت بلوار از تقاطع خيابان وهابي كيانپارس آغاز و با برخورد با يك تقاطع غير همسطح پارك شهروند تا فلكه فرودگاه ادامه پيدا خواهد كرد.

محله های اهواز - کوت عبدالله

 کوت عبدالله نام منطقه‌ای در جنوب بخش شرقی شهر اهواز مرکز استان خوزستان ایران است.

     کوت عبدالله (به لهجه عربی اهواز بمعنای قلعه عبدالله) نام منطقه‌ای در باختر شهر اهواز مرکز استان خوزستان ایران است.

     عبدالله فرزند ارشد شيخ خزعل آخرين حاکم خودمختار خوزستان بود. وی درسال ۱۹۲۵ ميلادی توسط رضا شاه از قدرت برکنار شد. اين منطقة يکی از پرجمعيت‌ترين محلات عرب نشين اهواز است. تركيب قومي اين منطقه مركب از اقوام عرب (از طوايف مختلف)، لر و بختياري (قنواتي، كردوني، آلبوكرد، دشت بزرگ و..) و اقلیتی از استان بوشهر (دشتستانی و دشتی )اقليتي از دزفولي و شوشتري است، هر چند كه بدليل مجاورت و تأثيرپذيري و يا اخلاط قومي اكثر آنها داراي پوشش و گاه لهجه عربي هستند ليكن در گذشته لهجه اكثر اهالي در محله اصلي كوت عبدالله "قنواتي" و مشابه آن بوده است با اين وجود با مهاجرت بيشتر اقوام غير عرب به شهر اهواز بويژه پس از انقلاب، جمعيت عرب آن رو به افزايش است. بخشي از امكانات و تأسيسات شركت نفت از جمله دانشگاه صنعت نفت و محله كانتكس و استيشن در اين منطقه قرار دارند.

     اتوبان کمربندی اهواز که از این محله می‌گذرد به جاده کوت عبدالله معروف است. تمامی مناطقی که در حاشیه این مسیر قرار دارند را از طریق این جاده آدرس دهی می‌کنند(مثلاً اهواز - جاده کوت عبدالله کوی شریعتی و..) مناطقی که در این مسیر هستند عبارت‌اند از: آخر اسفالت - کوی مشعلی - کوی مدرس(خروسی) - بهشت شهدا- اسلام آباد - شکاره ۱ و ۲ - کانتکس - درویش آباد - گاومیش آباد - منطقه کوت عبدالله - آریا - خزامی - گندمکار - کوت نواصر - جنگیه و.. می‌باشند.کوت عبدالله فعلی یا همان منطقه ء کوت عبدالله قدیمیترین بخش ناحیه جنوب شرق اهواز بحساب می آید و قدیمیترین منازل این منطقه نیز بعضا" پابرجا می باشند از جمله منزل حاج دویلی نیسی که یکی از قدیمیترین منازل آن منطقه است و قبل از آن یک کوه دراین مکان بوده که صاحب این خانه یعنی پدر حاج دویلی آنرا خراب نمودومنزل فعلی رااحتمالا" در سال 1302 شمسی ساخت.

محله هاي اهواز - آسيه آباد

محلهٔ آسیه آباد (آسیاباد هم نوشته‌اند) در بخش شرقی اهواز قرار گرفته و دارای حدود ۵۰ هزار نفر جمعیت است. وجه تسمیه آسیه آباد از آسیه دختر شیخ قبیله نبهان بوده که مالک این اراضی بود و به مرور زمان این اراضی را به مردم فروخت . کل محله روی دامنهٔ تپه‌ای قرار گرفته و دارای شیبی از شمال به جنوب است. بسیاری از ساکنان قدیمی این محله کارکنان شرکت نفت هستند.

خیابان های این محله به لین معروفند که در زبان انگلیسی به معنای کوچه است.هر لین یک شماره دارد.که از لین یک در شمالی ترین بخش تا لین ۲۰ ادامه دارد.آسیه آباد محله ای پر جمعیت و فقیر نشین است و بازار میوه و تره بار معروفی دارد.در جنوب این محله تپه ی بیسیم، كه مي گويند تپه باستاني از زمان ساسانيان است ،  و محله ی حصیرآباد قرار دارد.

تپه باستاني آسيه آباد كه در آن دخمه ها و آثار باستاني يافت شده است. 

محله هاي اهواز - پاداد شهر

پاداد یا پادادشهر یکی از محلات به نسبت قدیمی شهر اهواز است.

این منطقه دارای ۱۸ خیابان است و در گذشته جزو محلات اعیان نشین شهر به حساب می‌آمد. پاداد یا همان پادادشهر در اوایل دهه پنجاه خورشیدی بر پا شد. تا پیش از شکل گیری این محله، منطقه مذکور شبیه بیابان و خالی از سکنه بود. در آن زمان کمتر ساختمانهای نوساز از زمین سر بر می‌آوردند. چند سال بعد در اواسط دهه ۵۰ خورشیدی، خیابانهای ۱۸ گانه پادادشهر که با همکاری دو شرکت پاداد و تیتلاس ساخته شده بود، شکل یک محله را به خود گرفت.ولی در حال حاضر گسترش بسیاری پیدا کرده‌است.و درآینده نزدیک فاز ۵ آن (منازل نیشکر و جهاد) نیز مسکونی خواهد شد. در دوران جنگ ایران و عراق این محله مورد حملات گسترده ارتش عراق قرار گرفت و بسیاری از مردم محله در این حملات کشته شدند.

اهواز

میدان دولفین در پادادشهرپاداد شهر شامل خیابان اصلی جواد الائمه و ۱۸ خیابان فرعی می باشد.در ۲۰ سال اخیر این محله گسترش یافته و شامل فاز ۲ و ۳ و ۴ و ۵ و . . . شده است.مسجد جوادالائمه یکی از معروف ترین و شلوغ ترین مسجدهای اهواز و خانه ي معلم در اين محله قراردارند.

بازار معين در اهواز

روایت اول:

سرای معین التجار ، یکی از بناهای ارزشمند بافت قدیم اهواز، سرای بازرگان سر شناس بوشهری حاج محمد تقی معین التجاراست که در دوره قاجاریه با همکاری محمد حسن خان سعدوالدوله در ساحل رودخانه کارون بنا شد.معین تاجر بوشهری در ابتدای شکل گیری بندر ناصریه وارد شهر اهواز می شود و در ساحل رود کارون دفتر کار خود را تاسیس کرده در کنارآن حمام، بازار، باغ و مسجدی احداث می نماید که این مسجد از کنار رودخانه تا حدود ) خیابان کاوه و بیمارستان امام« ره »بیمارستان جندی شاپور(امتداد می یافته است.تاجر بوشهری با ساخت این سرا و کشیدن یک رشته خط آهن از کنار رودخانه تا محل مسجد حاج رئیس )معروف به مسجد سر سچه( مال التجاره ای را که از خرمشهـر به وسیله کشتی به بنــدرگاه اهـواز وارد می شود با واگن های اسب کش تا این محل انتقال می داد و سپس با استفاده از خط آهن شرکت نفت تا محل اهوازقدیم حمل کرده و در آنجا پس از تخلیه به وسیله کشتی به محلی به نام شلیلـی در سه فرسنگــی شــوشتــر می رساند.از سال1307 تا سال 1332 کشتـی های تجــاری بــار خود را در سرای تاجر بوشهری تخلیه می کردند.تا چند سال قبل سرا به صورت غرفه-غرفه و یا به عنوان انبار مورد استفاده قرار می گرفت تا اینکه در سال 1374 براثرآتش سوزی بخش اعظم آن از بین رفت و بیشتر ستونها و سقف دچار آسیب دیدگی شدید شد.بازار معین معروف به ساباط مانند بازارهای سنتی سایر شهرهای ایران مسقف و گنبدی شکل است.این عمارت با شماره 2158 و به عنوان بازار قدیمی در فهرست آثار ملی ثبت شده است.

 

روایت دوم:

این کاروانسرا کنارپل سفید و در بافت قدیمی اهواز قرار گرفته است و در دوره قاجار که کار کشتیرانی تجاری در رودکارون از خرمشهر به اهواز و بالعکس رونق یافته ، شخصی به نام معین التجار که یک بازرگان سر شناس بوشهری بود این کاروانسرا و ساباط را با همکاری شخصی به نام محمد حسن خان سعدوالدوله بنا نمود . ناصرالدین شاه قاجار در سال1306هجری قمری به منظور پیشرفت کار بازرگانی ، کارون جنوبی را که از اهواز تا به دریا راه داشت برای کشتی رانی بیگانگان آزاد ساخت . "

 

 

حاج محمدبوشهری ملقب به معین التجار و مشهور به حاج محمد دهدشتی در سال ۱۲۳۸ شمسی در بندر بوشهر متولد شد. پدرش حاج محمدرحیم دهدشتی از تجار و اعیان بوشهر اصالتاْ از اهالی شهرستان کهگیلویه بود که به دلیل فقر و تنگدستی از دهدشت راهی بوشهر می شود و درآنجا ابتدا حجره ای راه اندازی می کند ولی در انتها از تجار برجسته جنوب کشور می شود. پس از مدتی حاج محمدرحیم و پسرش محمد ورشکست شدند و کشور را به قصد عراق ترک می کنند و در شهر نجف اقامت و مدتی در حرم حضرت علی(ع) کفشداری زوار را برعهده می گیرند آنها پس از مدتی به بوشهر باز می گردند و در حجره ملک التجار که شوهر عمه حاج محمدبود اقامت و بار دیگر در حالی که معین التجار ۲۸ ساله بود یعنی در سال۱۲۶۶ شمسی به بغداد می رود و کار تجارت و بازرگانی وی گسترش می یابد. معین التجار با آگاهی از فوت شوهر عمه اش ملک التجار راهی بوشهر می شود و با زرنگی و مصالحه وارث ۴۰۰هزار روپیه می شود. او که در دوران مشروطه از تجار برجسته ایران بود امتیاز چندین معدن را بدست آورد.او در سال ۱۸۹۰ امتیاز کمپانی ناصری را که یک شرکت کشتیرانی  در کارون بود را بدست آورد. همچنین او موظف به تاسیس کاروانسرا - اسکله و راه شوسه و مغازه بین اسکله تا شوشتر شد و حمل و نقل کالا و کشیدن خط راه آهن بین بندر ناصری(اهواز) تا شوشتر به کمپانی وی واگذار شد.وی با برادران« لینچ» همکاری نزدیکی داشت. آنها در صدور و فروش خاک قرمز- اکسید سنگ و ... با هم همکاری می کردند. معین التجار وقتی راهی تهران شد ۳۰ هزار متر باغ لاله زاردر حوالی خیابان سعدی خریداری کرد و چندین عمارت باشکوه درآنجا بنا نهاد.او نماینده مردم بوشهر در مجلس شورا بود و با آیت الله مدرس همکاری نزدیکی داشت و در مبارزه با قرارداد۱۹۱۹ وثوق الدوله با انگلیس نقش موثری داشت. وثوق الدوله برای مجازات  و تحقق قرارداد خود اقدام به تبعید مخالفین کرد که در همین راستاپنج نفر از رجال برجسته کشور را به کاشان تبعید کرد آنها عبارت بودند از:حاج محمد دهدشتی( معین التجار بوشهری)-محتشم السلطنه-مستشارالدوله- ممتاز الدوله و ممتاز الملک آنها ۸ ماه در تبعید بودند تا اینکه مشیرالدوله به جای وثوق الدوله  سکان دولت را دست گرفت.البته رجال برجسته و مخصوصاْ تجار در مخالفت یا موافقت با دولتها و در نهایت شکل گیری پهلوی نقش موثری داشتند. همزمان با نخست وزیری رضا شاه در منزل معین التجار جشن و شادمانی برپا شد و وی خطبه و اشعاری در مدح سردار سپه قرائت کرد.رضاشاه از تجار برای همراهی خویش در سرکوب عشایر نیز نهایت بهره را برد بطوریکه می توان ردپای حاج محمد دهدشتی(معین التجار) را در سرکوب قیام عشایر جنوب ملاحظه کرد او داعیه مالکیت دشت سرسبز ممسنی و مناطق کهگیلویه و بویراحمد را داشت.البته معین التجار کار لوله کشی به حرم مطهر حضرت علی(ع) را ۲۰ سال پیش از لوله کشی تهران به پایان رساندوی در سال ۱۳۱۲ در تهران فوت نمود.

كليساي مسروپ اهواز

    

در شهر اهواز چهار کلیسا وجود دارد؛ کلیسای سورت مسروپ که ترداد داویدیان که در سال 1347 در شرکت ملی نفت مشغول به کار بوده آن را طراحی و ساخته است. این کلیسا که در یکی از نقاط مرکزی اهواز قرار دارد؛ تنها مورد استفاده تعداد قلیلی از ارمنی های اهواز است. کلیسای دیگر، متعلق به ارمنی های پروتستان در اهواز است به نام شبان نیکو در باغ معين ، این کلیسا نیز به علت تعدد بسیار کم پروتستان ها تقریبا بلااستفاده است. کلیسای کاتولیک ها بیش ترین فعالیت مذهبی را در اهواز دارند و این کلیسا در خیابان نادری اهواز است و کشیش های اصفهان ماهی یک بار برای برگزاری مراسم مذهبی به این کلیسا سر می زند و کلیسایی دیگر که به کلیسای خانگی مشهور است و پذیرایی سایر مسیحیان می باشد.

انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان در سال 1387 و به مناسبت روز جهانی بناها و محوطه های تاریخی که به نام بنا ها و محوطه های مذهبی نامگذاری شده بود در پیشنهادی به معاونت حفظ و احیای اداره کل میراث فرهنگی و گردشگری استان خوزستان خواستار توجه به تمام بناهایی شد که متعلق به اقلیت های مذهبی هستند و به لحاظ معماری ارزش نگهداری و ثبت در فهرست آثار ملی ایران را دارند شد.

در این گزارش تصویری غلامرضا مسعودی عکاس و عضو هیت مدیره انجمن دوستداران میراث فرهنگی تاریانا خوزستان عکس هایی از کلیسای مسروپ ارامنه اهواز تهیه نموده است که در خبرگزاری مهر منتشر گردید.

 

محله های اهواز - عامری

    عامری قدیمی ترین محله  شهر اهواز است که هستهٔ اصلی شهر را تشکیل می‌داده و در منطقه اهواز قدیم قرار دارد. خانه‌های قدیمی و نخل‌های بلند و پیر نمای زیبایی به این محله شرق کارون داده. بیش‌تر جمعیت این ناحیه عرب می‌باشند واین محله نام خود را از قبیله بنی عامر که ساکنین اصلی آن هستند اقتباس کرده‌است. یکی از قدیمیترین سدهای جهان در اهواز و در این منطقه واقع است .این سد که آثاری نیز ازآن برجای مانده عرض رودخانه ی کارون را پیموده ودرکنار پل هفتم واقع است. در زبان محلی به آن سنون گفته می شود.قدیمترین مسجد اهواز نیز درمحله عامری قرار دارد که به مسجد حاج احمد عامری معروف است . علی ابن مهزیار اهوازی از دانشمندان وزهاد واز اصحاب امامان (از امام جواد تا امام زمان) در ابتدای این محله دفن شده و آرامگاه وی بسیار با شکوه می باشد. قدیمی های اهواز معمولا بیشتر در این منطقه ساکن بوده اند.

آرامگاه علی بن مهزیار در محله ی عامری(پیش از تخریب)

محله های اهواز - کوروش(کوی ملت)

کوروش از محلات قدیمی اهواز است و در نزدیکی رود کارون قرار دارد.

نام جدید این محل کوی ملت است اما بیشتر مردم آن را به اسم کوروش می‌دانند. کوروش دارای ۴ فاز است.

نام خیابان‌های اصلی کوروش از قسمت جنوبی عبارتنداز :

  • ده متری مقیمی
  • بیست متری مقیمی
  • اقبال
  • عامری
  • دانیال
  • کارون

همچنین بخش‌های فاز ۳ کوروش و فاز ۴ کوروش که جدا از این خیابان‌ها قرار دارد. کوروش جزو محلات قدیمی شهر اهواز است .کوروش از قسمت جنوبی به محله زیتون کارمندی متصل می‌شود. از قسمت شمالی به پاستوریزه می‌رسد. در روبروی کوروش محله عرب‌نشین زویه قرار دارد. خیابان کارون و فاز ۳ و فاز ۲ کوروش در کنار رود کارون قرار داد و جاده ساحلی جدید اهواز از آن رد می‌شود.

کوروش تا زمانی از محله های اعیان نشین اهواز بود.بیشتر ساکنان آن کارمندان شرکت نفت و بیشتر خانه های آن به جای دیوار ، حصار نرده اي با پوشش مورت داشتند.

میدان شهدا(24 متری )اهواز زمان قدیم و جدید

میدان شهدا در اهواز

محله های اهواز - كوي آل صافي

باور نمي‌كني اين جا كجاست، همين‌جاست، جايي، گوشه‌اي از همين اهواز، همين اهواز كه شب‌هاي شلوغ و روشن دارد و روزهاي داغ و پر ازدحام. همين اهواز كه بوي فست‌فود و فلافل و سمبوسه با هم قاتي مي‌شود و توي خيابان‌هايش موج مي‌خورد و آدم‌ها راه مي‌روند و زندگي جاري است، همين اهواز خودمان كه شهر زنده و پرشوري است. اين‌ منطقه را انگار مثل يك وصله ناجور چسبانده‌اند به اهواز، يك وصله كثيف و مطرود، چسبيده به اهواز پرآوازه.

كوي آل‌صافي، وصله مندرس و چروكيده‌اي كه جز ساكنانش پاي كمتر كسي به آن رسيده است. اصلا انگار هيچ‌كس از اين كوي و كوچه‌هايش خبر ندارد، خانه‌هاي روي هم تلنبار شده در دامنه تپه‌هاي حقير حاشيه اهواز با سقف‌هاي كاه‌گلي كه پناه آدم‌هايي است كه انگار هيچ‌كس از وجود آنها خبر ندارد، اهالي كوي آل‌صافي.

به گزارش خبرنگار ايسنا در خوزستان، كوي آل‌صافي، گوشه پرتي است كه انگار آدم‌هايش را از اهواز پرت كرده‌اند بيرون، گوشه‌اي كه در حاشيه كش آمده و آلونك‌هاي حقيرش رديف به رديف شده‌اند كوچه و گذر.

مي‌گويند اين كوي را يونيسف يكي از محرومترين و فقيرترين مناطق دنيا شناسايي كرده و سال‌ها پيش مهدكودكي براي كودكان اين نقطه از دنيا به پا كرده است، وقتي مي‌خواهيد برويد به كوي آل‌صافي از كنار اين مهد كودك كه هنوز فعال است مي‌گذريد، مهد كودك افق‌هاي نوراني.

توي هواي كوچه‌هاي كوي آل‌صافي بوي فاضلاب و تعفن و ترياك، سنگين و تنبل غلت مي‌خورد و مي‌چسبد به رخت و لباس رهگذران، بوي فاضلاب مي‌شود هواي نفس كشيدن، بوي فاضلاب نشسته روي ديوارهاي بلوكي و درهاي زنگ زده و پنجره‌هاي مسدود و بي‌آسمان كوچه‌ها.

گنداب در نوار باريكي از جوي‌هاي تنگ و كثيف از جلوي درِ خانه‌ها مي‌گذرد و كودكان از روي آنها مي‌پرند و به كوچه مي‌زنند. كودكان كوي آل‌صافي، كودكان متفاوتي هستند، نمي‌شود آنها را با هم‌سن و سال‌هايشان كه در متن اهواز به مدرسه مي‌روند و بازي مي‌كنند و بالا و پايين مي‌پرند، مقايسه كرد، هر چند كه اين‌ها هم روپوش مدرسه پوشيده‌اند و توي كوچه‌ها بازي مي‌كنند و از سر و كول همديگر بالا مي‌روند. فقر و نداري، روي موهاي ژوليده و سر و صورت آفتاب‌سوخته و دمپايي‌هاي چرك و رنگ ‌و رو رفته‌شان ماسيده و وقتي بازي مي‌كنند مي‌شود سرسختي را در خنده‌هايشان شنيد.

در گذر از كوچه‌هاي تنگ و باريك كوي آل‌صافي، مي‌شود از لاي درهاي نيمه باز سرك كشيد و زندگي را ديد كه در حياط‌هاي محقر به هر جان‌كندني كه شده به خانه‌ها جان مي‌دهد، بند رخت‌هاي كوتاه و رخت‌هاي چروك و رنگ و رو رفته كه در سايه كم‌رنگ ديوارها آويزان‌اند، پرده‌هاي كشيده با گُل‌هاي رنگ‌پريده و مات و پنجره‌هاي بسته با چارچوب‌هاي چرك گرفته، فقر از در و ديوار خانه‌ها مي‌ريزد.

توي هر كوچه به موازات رديف خانه‌ها و آلونك‌ها، جوي باريكي كشيده شده كه فاضلاب و پس‌آب‌هاي خانگي مستقيم از آشپرخانه‌ها و توالت‌ها و حمام‌ها به آنها مي‌ريزند، ممكن است در گذر از كنار خانه‌اي همزمان باشي با شستن بشقاب و ديگ و ماهيتابه يا چيز ديگري، به هر حال كف صابون و پودر لباس‌شويي با گنداب و مدفوع و ادرار يك‌جا از لوله‌هاي باريك به جوي‌هاي روباز جلوي خانه‌ها مي‌ريزد.

اهالي تا دهان باز مي‌كنند اول از هر چيز از فاضلاب و آب‌گرفتگي كوچه‌ها مي‌نالند و مي‌گويند با دست‌هاي خودشان جوي‌ها را تميز مي‌كنند تا راه باز شود و فاضلاب پيش برود.

خانه‌ها پلاك دارند و كنتور آب و برق و گاز و عجيب است كه با اين همه، وضع اين‌جا مانند جايي است كه در هيچ نقشه‌اي ثبت نشده و انگار وجود ندارد و هيچ‌كس مسؤولش نيست.

صنم‌بر، در جوار ديواري در آفتاب نشسته است و دست را سايبان پيشاني تيره كرده است، سياه سوخته و ساكت. دست مي‌كشد و خانه‌اش را نشان مي‌دهد، دري نيمه باز است رو به دالاني كه شيب دارد و از شيب دالان جوي باريكي شُر مي‌زند و به كوچه مي‌ريزد. جلو مي‌رود و در را باز مي‌كند، شيب دالان رو به بالا به حياط خفه و بسته‌اي مي‌رسد با سه اتاق، در گوشه‌اي هم كپري است در حكم آشپزخانه كه ظرف‌هاي دوده گرفته و چكش‌خورده‌اي روي هم ريخته‌اند. هيچ نشاني از زندگي در فضاي خانه صنم‌بر نيست، اجاقي خاموش كه انگار خيلي وقت است روشن نشده و ديوارهايي تاريك كه انگار با تكان دستي فرو مي‌ريزد.

سقف اتاق‌ها از تيرهاي چوبي و پوشال است كه سفره‌اي پلاستيكي روي آن كشيده‌اند و با ميخ بر گوشه‌هاي سقف كوبيده‌اند. در گوشه يكي از اتاق‌ها اجاق تك شعله‌اي افتاده و دور تا دور اجاق خاكستر و ته سيگار و سيم‌هاي مفتولي باريك است.

صنم‌بر دو قاب عكس چرك و خاك‌گرفته را از زير آت و آشغال‌هاي طاقچه‌اي پيدا مي‌كند و رو به دوربين عكاس مي‌گيرد، مي‌گويد يكي مادرش و يكي ديگر پسرش است. تعريف مي‌كند كه شوهرش بي‌كار است و ديسك كمر دارد، يكي از دخترهايش سرطان گرفت و مرد و پسر 16 ساله‌اش هم وقتي كه صنم‌بر بيمار بود و در بيمارستان بستري بود، توي خانه با انفجار گاز آتش گرفت و سوخت. جستجو مي‌كند ولي عكس دختر را در آن بيغوله پيدا نمي‌كند.

درِ اتاق ديگري با جيرجير باز مي‌شود و پسر صنم‌بر، خمار و بي‌حال با صدايي كه به زور در مي‌آيد مي‌گويد آقام دارد مي‌گويد از بدبختي‌هايمان هر چه مي‌بينيد، بنويسيد. صنم‌بر مي‌خندد و دست مي‌كشد و با لحن بيچاره‌اي مي‌گويد: اين هم پسرم است. پسر روي پاها بند نمي‌شود.

عاشور، سال‌خورده و بي‌خيال جلوي در خانه‌اش چهار زانو نشسته و سيگار دود مي‌كند و نوه‌ها دور و برش توي هم وول مي‌خورند. مي‌گويد از 40 سال پيش اين جاست؛ اول كه آمده‌اند، كپر ساخته‌اند و بعد اجازه داده‌اند كه خانه بسازند. مي‌گويد گاز و آب و برق و تلفن داريم و خيلي هم مجهزيم!

عاشور آن قديم‌ها، توي خرم كوشك، وسط شهر خانه داشته، حياط كوچكي بوده كه با برادرش شريك بوده‌اند، بعد كه عائله‌شان زياد مي‌شود و خانه كوچك‌تر، زار و زندگي را جمع مي‌كند و مي‌آيد اين‌جا كه حالا شده كوي آل‌صافي، آن وقت‌ها اين جا بيابان بود و تپه و هيچ چيز ديگر نبوده است.

فاطمه از لاي در باريكي سر مي‌كشد. بيرون و با خنده مي‌گويد: كوچه‌هامون خيلي خوبن كه ازشون عكس مي‌گيرين؟!

فاطمه از 20 سال پيش كه شوهر كرده و او را از ماهشهر آورده‌اند اهواز، در كوي آل‌صافي زندگي كرده تا حالا. مي‌گويد: خودمان بيل مي‌گيريم و با دست خودمان فاضلاب توالت‌ها را جمع مي‌كنيم. به جوي پاي ديوار خانه‌اش اشاره مي‌كند، دست مي‌كشد از بالاي جوي به پايين كوچه و مي‌گويد كه چكمه مي‌شود و مي‌رود توي جوي و فاضلاب را از بالا تا پايين جاور مي‌كند تا راه آب باز شود.

فاطمه غر مي‌زند كه بوي فاضلاب به بچه‌هايش مي‌خورد و بچه‌ها هميشه مريض‌اند و حال بد.

پا به پاي كوچه‌ها، بچه‌ها مي‌روند و هم ديگر را دنبال مي‌كنند و از روي هم مي‌پرند. يكي به زور پافشاري مي‌كند كه از جوي كوچه آنها هم عكس گرفته شود. مي‌گويد: بازي كه مي‌كنيم، توپمان مي‌افتد توي اين جو، گير مي‌كند لاي آشغال‌ها و به زور درش مي‌آوريم، تازه كثيف هم مي‌شود.

در هر خانه‌اي مردي بيكار يا جواني بي‌فردا روزگار سر مي‌كند، آينده در كوي آل‌صافي وجود ندارد، همه چيز همين امروز است، امروز بايد شكم بچه‌ها سير شود و بشود فرستادشان به مدرسه، تا فردا كه هر چه مي‌خواهد بشود. دختران جوان روي سكوهاي جلوي خانه‌ها وقت مي‌گذرانند و انگار خبر ندارند كه اين شهر خيابان‌هاي ديگري هم دارد و زندگي جور ديگري هم مي‌شود كه باشد.

در كوچه‌هاي كوي آل‌صافي رد پاي اعتياد و حرف‌هاي نگفتني، هر چند كم رنگ و زير غباري از پنهان كاري ، ولي هست و مي‌شود رد آن را گرفت و به جاهايي رسيد.

بوي عدسي در كوچه پيچيده‌ ولي رگه تلخي توي آن مي‌دود و نفس را مي‌آزارد. درِ حياطي نيمه‌باز است و در اتاقي كه رو به در است، مردي تكيده پاي منقلي نشسته و بوي زننده ترياك از بساط حقيرش در فضا پيچيده ... آن قدر راحت در درگاهي اتاقِ رو به كوچه نشسته و ترياك مي‌كشد كه انگار مثلا دارد روزنامه‌ مي‌خواند!

بچه‌ها ما را از اين كوچه به آن كوچه و از اين خانه به آن خانه مي‌كشند و با اصرار مي‌خواهند گوشه به گوشه كوي آل‌صافي را به رخ لنز دوربين و اين خودكار و دفترچه كوچك و همه دنيا بكشند، انگار كه داد بزنند تا همه بفهمند.

اين بچه‌هاي هفت، هشت ساله خيلي بزرگتر از هفت، هشت ساله‌هاي كيان‌پارس و زيتون و امانيه اهواز هستند، از زندگي چيزي‌هاي بيشتري مي‌دانند و با همه اين حرف‌ها، باز هم خيلي بچه‌اند، توي بازي‌ها و حرف‌هايشان معلوم است.

ولي كه 24 ساله است سراشيبي كوچه‌شان را نشان مي‌دهد كه مي‌خورد به كوه و خانه‌هاي بي‌شكل و بي‌نظم و ترتيب را كه به بن‌بست مي‌رسند. مي‌گويد: وقتي رييس جمهور مي‌خواهد بيايد اهواز، همه شهر را مي‌شويند و آب‌پاشي مي‌كنند، خوب بيايند اين جا را هم ببينند، اين جا هم اهواز است.

آرزو بيشتر از 28 سالي كه دارد، نشان مي‌دهد. زود شالش را روي سرش مي‌كشد و پافشاري مي‌كند كه خانه‌اش را نشان بدهد، يك اتاق كوچك و سقف محقري كه هر آن ممكن است تيرهاي چوبي‌اش آوار شوند و ديوارهاي بي در و پيكري كه به آلونك همسايه تكيه داده‌اند. آرزو بعد از طلاق از شوهر معتادش، اين‌جا را كنار خانه پدر و مادر بيمارش ساخته و با دو فرزندش روزگار مي‌گذراند. جلوي در حياط دكه كوچكي دارد و سيگار مي‌فروشد. تمام خانه‌ او همين يك اتاق است كه كف آن موكتي انداخته كه تنها نصف اتاق را مي‌پوشاند.

آرزو درِ يخچال درب و داغانش را باز مي‌كند و توي يخچال را نشان مي‌دهد. توي يخچال هيچ چيز نيست، آنها واقعا هيچ چيز براي خوردن ندارند. مي‌گويد كه همسايه‌ها كمكش مي‌كنند و برايش از شام و نهارشان سهمي مي‌آورند.

شتاب‌زده كه اتاق را جمع و جور مي‌كند، آهسته به مادرش مي‌گويد كه ته سيگارهايش را از كف اتاق بردارد. مادر آرزو به سختي بيمار است و ديابت دارد، با رنگي زرد و حالي نزار از همه دنيا شكايت مي‌كند.

خانه پدر آرزو دست كمي از خانه او ندارد، دخمه تاريك و تنگي كه سقف كاهگلي‌اش معلوم نيست زير باد و باران‌هاي اهواز چه جور دوام مي‌آورد. پدر آرزو هم بيمار است، به ديوار تكيه داده و سيگار مي‌كشد و هيچ حرفي ندارد كه بگويد.

***

خيلي بيشتر از اين‌ها مي‌شود از كوي آل صافي گفت ولي باز هم كم مي‌آيد. كوچه‌هايي تنگ و طولاني و خفه، باور نمي‌كني اين‌جا اهواز است ولي كسي چه مي‌داند، شايد روزي گذرت به كوي آل صافي افتاد، به كوچه‌هايي كه راه به هيچ جا ندارند.

محله های اهواز - بازار پاکستانی ها

 

 

 

خیابان باریکی به نام علم الهدی در مرکز شهر اهواز به بازار پاکستانی ها معروف است.
بعد از این که ردیف مغازه های لباس فروشی و وسایل تزئینی تمام می شود زنان دستفروش با چادرهای عربی، بساط دستفروشی خود را کنار خیابان پهن کرده اند. انتهای گذر، کنار مغازه ها این زنان که روی دست و صورتشان نقش خالکوبی های قدیمی و رنگ پریده هنوز پیداست با لهجه فارسی آمیخته با عربی، قیمت اجناس شان را به مشتری های محدودی که از کنار بساط شان می گذرند، می گویند. پیرزنی که صورت و دستانش پر از نقوشی شبیه چلیپا و چارخال است. به همراه پسربچه هشت، ۹ ساله ای لباس های زنانه می فروشد، می گویدکه جنس هایش را از بندرعباس می آورد و درآمد اندک اش از راه دستفروشی را صرف همسر بیمار و دو نوه کوچک اش می کند: «دامادم چند سالی است در اثر تصادف مرده و مجبورم مخارج نوه هایم را هم بدهم.»
او و تعدادی از زنان دستفروش، کیسه های بزرگ سیاهرنگ را هر روز صبح به دوش می کشند، کیسه ها آنقدر سنگین اند که زنان درشت اندام که جوان ترند با زحمت آن ها را حمل می کنند.
ظهرها زنان لباس ها را دوباره در کیسه می ریزند و بعضی در گوشه هایی که سایه افتاده استراحت می کنند. بعضی به قهوه خانه های خیابان اصلی می روند تا غذایی بخورند.
کار بعدازظهرها که در زمستان زودتر و در تابستان دیرتر آغاز می شود، با فعالیت بازار اصلی کمی فرق دارد؛ چرا که هر چه خیابان به انتهای خود نزدیک می شود، تعداد دستفروشان بیش تر می شود و البته نوع کالایی که می فروشند هم تغییر می کند.
زنان میانسال و پیری که بساط شان پر از لباس های کهنه و رنگ رفته است رهگذران را که مشتریانشان محسوب می شوند را به خرید دعوت می کنند.
یکی از این زنان که روی پارچه گلداری که جلویش پهن شده لباس های کهنه ای مثل دامن، پیراهن مردانه، کفش های از مد افتاده و مستعمل و مانتوهای بدون دکمه دیده می شود که می گوید این لباس ها را پسرم از دوبی آورده است.
اما زن دیگری که کنارش نشسته است از وضع مالی اش گلایه می کند: «این لباس ها را از مردم می خریم.»
او قیمت یک مانتوی سبزرنگ را که کمی پاره است ۵۰۰ تومان می گوید. درآمد روزانه این زنان به گفته خودشان روزانه میان ۳۰۰ تا هزار تومان است.
با این که انتهای آلوده و کثیف خیابان در قرق زنان است، اما گذر از این خیابان چندان امن نیست. پسران و مردان که فقیرند کنار بساط زنان ایستاده اند و آن ها را می پایند.
در مقابل هر پرسشی، اجازه پاسخ را از زنان دستفروش می گیرند.
هر چند که زنان دستفروش مستاصل و درمانده از وضع نابسامان خانوادگی شان گلایه می کنند تقریبا همه شان سرپرست خانواده اند یا شوهرانشان معتاد و بیمارند.
یکی از زنان از هشت فرزندش می گوید که باید با این درآمد اندک شکمشان را سیر کند: «کمیته امداد کمکی به ما نمی کند.»
اما یکی دیگر از زنان سالخورده از حقوق اندک کمیته امداد می گوید که کفاف هزینه مداوای شوهرش را که بدون کلیه زندگی می کند را نمی دهد. شوهرش پیرمرد لاغر اندامی است که آرام و ساکت کنار بساط زن نشسته و کلامی حرف نمی زند. پیرزن می گوید: «هر روز صبح همراه شوهر بیمارم برای فروش این خرده ریزها که از خانه های مردم جمع می کنیم به این جا می آییم.»
مرد جوانی که مدام کنار زنان دستفروش قدم می زند و نمی گذارد آن ها حرفی بزنند. مدام به دستان زنان دستفروش اشاره می کند: «این ها دروغ می گویند، هرکدام یک کیلو طلا همراه خود دارند.»
به یکی از پیرزن ها اشاره می کند: «تمام دندان هایش طلاست. زن نه لبخند می زند و نه سخنی می گوید. زنان به سمتش حمله می کنند، میانشان زد و خوردی در می گیرد.»
اما این دعواها آن قدر عادی به نظرشان می رسد که هیچ یک ناراحت نمی شوند و بازار بی نظمی عجیبش را از دست نمی دهد. پسران دیگری هم از انتهای خیابان سر می رسند.
هنوز ریش و سبیل هایشان درنیامده اما با تندی با زنان دعوا می کنند. زنان نمی گویند این پسران جوان چه نسبتی با آن ها دارند. اما می خواهند صحبت کنند تا شاید مشکلاتشان حل شود.
بوی نامطبوع ادرار و زباله، انتهای خیابان بیش تر است. تعداد مردانی که دست در جیبشان کرده و ایستاده اند هم بیش تر. با آن که، بازار پاکستانی های اهواز، پاتوق زنان دستفروش است اما پر از مردانی است که گوشه خیابان ایستاده اند.
بیش تر این دستفروش ها در محله های حاشیه ای ساکن اند.
با این که بازار پاکستانی ها جای امنی در شهر محسوب نمی شود، فضای بصری شهر را هم آلوده کرده اما شهرداری تابه حال اقدام خاصی برای ساماندهی این افراد انجام نداده است.
به گفته روابط عمومی شورای شهر، سال ۱۳۸۳ طرحی در شورای شهر مصوب شد تا دستفروش ها که در بسیاری از خیابان ها حضور دارند جمع آوری شوند.
البته این خیابان تنها محل تجمع دستفروش ها نیست. در مرکز شهر و خیابان های امام و نادری هم دستفروشان زیادی مشغول به کارند اما ویژگی بازار پاکستانی ها حضور زنان فقیر است که لباس های کهنه ای که از درخانه های مردم مرفه جمع می کنند را می فروشند. زنانی که در ظاهر فروشنده اند اما در فضای این بازار برای روزی هزار تومان کار می کنند.

محله های اهواز - لشکرآباد

 

/گزارش/
خيابان فلافل فروش‌هاي اهواز؛ محله‌اي با بوي توتون و روغن سوخته!

 

وارد محله که مي‌شوي بوي روغن سوخته با دود قليان‌هاي رنگارنگ مي‌پيچد به هم و مي‌رود تا عمق ريه‌هايت! دو طرف خيابان فلافل فروش‌هاي جوان بساط كرده‌اند و نشسته‌اند پشت دكه؛ مشتري‌ها هم همچنان که آب دهان را پايين مي‌دهند، با سرهاي خم شده به يک طرف، دهان را به قواره نصف صورت باز مي‌کنند و نصف ساندويچ پرملات فلافل را مي‌فرستند درون معده!

به گزارش خبرنگار اجتماعي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه خوزستان، فلافل فروش‌هاي خيابان "انوشه" اهواز يا همان "لشکرآباد" خودمان، مشتري‌هاي ثابت دارند؛ آفتاب که غروب مي‌کند، چراغ دکه‌هاي فلافل‌فروشي هم روشن مي‌شود و مشتري‌ها کم‌کم از راه مي‌رسند. فلافل‌فروش‌هاي جوان خيارشور، گوجه، کلم، انواع ترشي و هرآنچه مي‌شود کنار قرص‌هاي فلافل، درون ساندويچ جا داد را يکي‌يکي از خانه بيرون مي‌آورند و مي‌چينند روي ميز؛ جلوي مثلا رستوران خود را هم آب‌پاشي مي‌كنند و كم‌كم آماده مي‌شوند براي استقبال از مشتري‌ها.

فلافل‌سراي لبنان، فلافل ابوحميد، هر كدام از دكه‌ها اسم خاصي دارند و با خط درشت آن را كنار بساط خود نوشته‌اند. هر كدامشان هم مشتري ثابت خود را دارند و ذائقه آن‌ها را هم مي‌دانند! مثلا يكي از فلافل‌فروش‌ها بادمجان را كنار فلافل مي‌گذارد و مي‌گويد: "مشتري دوست دارد!"

هوا كه تاريك مي‌شود، مشتري‌هاي گرسنه از راه مي‌رسند؛ هر كدام ناني برمي‌دارند و شروع مي‌كنند به پر كردن آن؛ مي‌گويند اين‌جا سلف‌سرويس است؛ 600 تومان مي‌دهي و هر چه دلت مي‌خواهد مي‌ريزي درون ساندويچ! بعضي مشتري‌ها آنقدر نان خود را پر مي‌كنند كه محتوياتش از گوشه و كنار آن مي‌زند بيرون! فلافل، گوجه، خيارشور، بادمجان، انواع ترشي، سس قرمز، سس سفيد و هرچه روي ميز پيدا مي‌شود، تا جايي كه نان جا داشته باشد مي‌ريزند كنار هم! فلافل‌فروش‌هاي جوان هم پشت دكه نشسته‌اند و پا روي پا انداخته‌اند.

يكي از دكه‌دارها مي‌گويد: "اين‌جا مشتري ثابت داريم؛ فقط هم از بچه‌هاي اين محل نيستند، خيلي‌هاشان از بالاشهر مي‌آيند." راست مي‌گفت؛ سر و كله ماشين‌هاي مدل‌بالا كم‌كم پيدا شد و چند جوان با لباس‌هاي عجيب و غريب كه شبيه لباس بچه‌هاي اهل اين محل نبود خود را به دكه پسرك فلافل‌فروش مهمان كردند.

يكي از مشتري‌ها كه به قول فلافل‌فروش از بالاشهر آمده مي‌گويد: "معمولا با رفقا مي‌آييم اين‌جا؛ گاهي هم شرط‌بندي مي‌كنيم كه فلافل‌ بيش‌تري بخوريم!"

سرگرم صحبت با فلافل‌فروش‌ها هستيم كه شيريني‌فروش‌ها، باميه‌فروش‌ها و قليان‌فروش‌ها هم سر و كله‌شان پيدا مي‌شود. كنار خيابان بساط مي‌كنند و انواع شيريني را روي ميز خود مي‌چينند؛ زولبيا و باميه‌ها را كه درون تابه‌اي از روغن سرخ مي‌شوند، بيرون مي‌كشند و مي‌گذارند جلوي مشتري؛ بعضي‌هاشان هم شيريني كره‌اي مي‌فروشند، آن هم ارزان‌تر از بازار؛ كيلويي 1000 يا 1200 تومان! مي‌گويند خودمان درست مي‌كنيم! مگس‌ها هم گرد شيريني‌ها جولان مي‌دهند!

"انوشه" خيابان پر رفت و آمدي‌ است و انواع خودروها با سرعت از كنار دكه‌هاي شيريني و فلافل‌فروشي مي‌گذرند و غبار بلند مي‌شود! يكي از شيريني‌فروش‌ها مي‌گويد: "اين ماشين‌ها نبايد بيايند اين‌جا؛ ما كه نمي‌توانيم كار وكاسبي را تعطيل كنيم!"

گوشه‌اي ديگر از خيابان جگركي‌ها بساط كرده‌اند؛ جگرها را به سيخ مي‌كشند و مي‌گذارند روي آتش؛ پيرمردي با لباسي چرك‌مرده، سيگاري گوشه لب گذاشته و درون يكي از جگركي‌ها نشسته لبه تخت؛ گوشت به سيخ‌ مي‌كشد؛ ظرف آبي هم كنار خود گذاشته كه گاهي دست خود را خيس كند تا گوشت به دستش نچسبد. ما را كه مي‌بيند سريع واكنش نشان مي‌دهد كه: "مامور بهداشتي نه؟ آمدي اين‌جا را ببندي؟ ما كه ترسي نداريم، كارمان بهداشتي‌ست؛ برو جگركي روبه‌رو موش هم پيدا مي‌كني!" اين را كه مي‌گويد خاكستر سيگارش پخش مي‌شود روي گوشت!

مي‌رويم همان جگركي كه پيرمرد آدرس داده بود. درون مغازه تاريك است؛ به سختي پسرك جواني را مي‌بينيم كه نشسته و ذغال‌ها درشت را جدا مي‌كند و درون تنور مي‌ريزد. سلام مي‌كنيم، ولي جوابي نمي‌دهد؛ مردي از پشت يخچال خاموش جگركي سرك مي‌كشد و سبيل‌هايش را نشانمان مي‌دهد؛ با صدايي از ته گلو مي‌گويد: "فرمايش؟ از بهداشتي يا ماموري؟" خودمان را كه معرفي مي‌كنيم، كمي نرم مي‌شود. به پسرك نهيب مي‌زند كه: "بدو يه تيكه جگر وردار بيار بچه!" پسرك هم با همان دست‌هاي ذغالي از درون ظرفي كه روي زمين گذاشته شده تكه‌اي جگر جدا مي‌كند و به سيخ مي‌كشد. آتش را روشن مي‌كنند و بفرما مي‌زنند؛ ما هم كه حالا متوجه شده‌ايم اين بساط آتش و سيخ براي ماست، بهانه‌اي جور مي‌كنيم و مي‌رويم!

در حاشيه خيابان انوشه، جلوي يك در كوچك لوله‌هاي رنگارنگ قليان آويزان هستند؛ به آرامي در را باز مي‌كنم و وارد مي‌شوم؛ عكس‌هاي روي در و ديوار اتاق كوچك، در دود و دم پنهان شده‌اند و به سختي مي‌توان تنفس كرد. سرفه‌اي مي‌كنم و جواني بيست و چند ساله و درشت هيكل جلويم ظاهر مي‌شود! پكي به قليانش مي‌زند و دود آن را رها مي‌كند توي صورتم! منظورش را متوجه مي‌شوم؛ يعني اين‌كه: "فرمايش؟ مامور بهداشتي؟ آمده‌اي اين‌جا را ببندي؟" چند جوان ديگر هم در پستوي اين اتاق كوچك چمباتمه زده‌اند كنج ديوار و صداي قل‌قل قليان‌ها بلند است. ما را كه مي‌بينند شروع مي‌كنند به هنرنمايي! بعضي‌ها دود قليان را حلقه‌اي بيرون مي‌دهند و بعضي هم آن را مثلا قورت مي‌دهند!

دور تا دور اتاق انواع قليان‌ها با نقش و نگار متفاوت چيده شده‌اند؛ جوان قليان‌فروش تاكيد مي‌كند كه به هر كسي از اين قليان‌ها نمي‌دهيم؛ مشتري ثابت و آشنا بيايد، قليان خوب و توتون اصل مهمان ماست!

دوباره به سراغ فلافل‌فروش‌ها مي‌رويم. حالا مشتري‌ها زياد شده‌اند و سرگرم گاز زدن به ساندويچ‌ها! جلوي دكه‌ها پر شده از ترشي و خيارشور و روغن و تكه نان كه زير پاي مشتري‌ها روي زمين پهن شده‌اند. يكي از فروشنده‌ها همچنان كه دسته اسكناسي را مي‌شمارد تاكيد مي‌كند: "بنويس كار ما سخت است، از صبح بايد برويم خريد و مخلفات ساندويچ‌ها را آماده كنيم. شب هم بايد بياييم پاي دكه و تا مشتري هست ما هم هستيم." اسكناس را مي‌گذارد درون جيب بغل شلوارش و دو دستي فرو مي‌رود درون ظرف گوجه و آن‌ها را با نمك مخلوط مي‌كند!

***

محمود چفقاني، مديرگروه بهداشت محيط مركز بهداشت خوزستان درباره وضعيت اين خيابان و عرضه مواد غذايي به صورت روباز به ايسنا مي‌گويد: عرضه مواد غذايي در فضاي روباز تحت هيچ شرايطي مورد تاييد مركز بهداشت نيست؛ با اين وجود در صورتي كه عرضه‌كنندگان مواد غذايي زير نظر يك واحد صنفي باشند، مي‌توان بر عملكرد آن‌ها نظارت داشت و در صورت تخلف، اعمال قانون كرد.

وي تاكيد مي‌كند كه تهيه و مصرف مواد غذايي كه به صورت روباز و در كنار خيابان عرضه مي‌شوند، تبعات زيادي به همراه دارد و مي‌گويد: افرادي كه مواد غذايي را كنار خيابان و به صورت روباز عرضه مي‌كنند، علاوه بر اين‌كه سلامت جامعه را به خطر مي‌اندازند، موجب سدمعبر هم مي‌شوند؛ براي مقابله با اين افراد شهرداري بايد وارد عمل شود.

چفقاني تاكيد مي‌كند: مركز بهداشت استان مي‌تواند از طريق نظارت بر واحدهاي صنفي بر عرضه مواد غذايي نظارت كند، ولي جمع‌آوري بساطي‌ها در حوزه كاري شهرداري تعريف شده است.

خيابان انوشه را با دود و دم و بوي روغن سوخته‌اش در گوشه‌اي از شهر تنها مي‌گذاريم؛ از فلافل‌فروش‌ها و جگركي‌ها و شيريني‌فروش‌ها، حتي آن جوان‌هاي قليان‌فروش معذرت مي‌خواهيم كه مزاحم كار و كاسبي‌شان شديم و آن‌ها هم چشم‌غره مي‌روند كه: "مامور بهداشت نبوده باشي؛ اين‌جا را نبندي!"

گزارش از خبرنگار ايسنا: محمدامين صالحي‌نژاد